ممنونم ازت
آره
یه یه سالی هست که وبلاگ مینویسم
گاهی ترش و گاهی هم شیرین
بد اخلاق بودم و خوش اخلاق
یه عده که اصلا پستامو نمیخوندن و فقط نظر میدادن
حالا ربط پیدا کنه یا نکنه دیگه مهم نیست !
اما خداوکیلی یه عده
دمشون گرم
البته اون یه عده هم زیااااااد نبودنا
دو یا نهایتا سه نفر
اما من وبلاگهای زیادی رو خوندم
نظرای جورواجور زیادی هم واسم اومد
ولی تو این مدت هیچ وقت یادم نمیاد یه نظر یا یه پستی رو بیشتر از سه بار خونده باشم
یه زمانی یکی بود به نام " نوا " که روزنامه نگار بود فک کنم
خیلی قشنگ مینوشت و من دو سه بار میخوندم
اما دیگه اصلاااااااا
تا اینکه امشب ( چهارشنبه شب ) اومدم تو وب
نظر دیدم
پست جدید هم دیدم
هی خوندم ... هی خوندم ... هی خوندم ... !
خوندم و افسوس خوردم به اون روزای شیرین
روزایی که اوج سختیا و تنهایی
تنها نبوووووودم !
خدایااااااااااا بعد از اون همه حرفای اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز و ... بازم که قضیه داره کشدار میشه که ؟
نمیخوام تموم شه
خداااااااااااااا
ازت خوااااااااااااهش میکنم تمومش نکن .
توی وبلاگ خیلی ها خیلی چیزا یاد گرفتن
دوستا شناخته میشن
دوست نماها هم شناخته میشن
من واسه هیشکی دوست نبودم
ولی دوست نما هم سعی کردم نباشم
یه بابایی میگفت : دوست اونیه که با بدیهای دوستش بسازه و تحمل کنه و کمک کنه تو درست کردنش
نه اینکه بذاره و بره
اگه ولت کرد بدون تو رو بخاطر ( خوش بودن ) خودش میخواسته نه بخاطر خودت
سرم خیلی درد میکنه
تماااااااااام خوشیه دیروز و امروز از سرم یهوووووووو پر کشید
خدااااااااااااااااا من نمیخوام تمووووووم شه
یا لااقل اینجوری تموم شه
از اول آشناییم باهاش هیچ وقت رو یاد ندارم که منتظر نظر کس دیگه ای باشم
حتی وقتی خیلی توووپش پر بود
و البته منم همون حال و داشتم !
نمیدونم چی شد ؟
خوب و خوش بودیماااااا
مثل بچه آدم داشتیم زندگی میکردیم
من اشتباه کردم ( نمیدونم کوچیک یا بزرگ ؟ )
اما .....
اما ..... !
اونایی که منو میشناسن میدونن اهل سرکار گذاشتن نیستم
اما ۶ مااااااااااه تموووووووووووم محاکمه شدم
از یه طرف جرمم ترک دوستیمون بود از طرفی خودشون با ... !
جواب یکی دو تا از سوالاش :
هیچ وقت نه تو وب و نه تو دور و بریام نخواستم کسی رو حرص بدم
( البته دروغ نباشه یه نفر رو چرا که اونم حقش بود . پسر بود ! )
اونایی که منو بی گناه انداختن زندون رو حرص ندادم
حالا کی باشم که بخوام بیام تو وب حرص بدم ملتو ؟
اگه احیانا گاهی چیزی گفتم که حرص خرده مال این بوده که حرفشو رک و پوست
کنده نزده و همش کنایه و کنایه و کنایه
حتی این نظراش و پستشم کنایست .
(همه فهمیدین کیه ؟ مگه نه ؟ )
لیاقتش اونقد بود که بعد از اون همه گوشه کنایه و تهمت و ... بازم
قدم از قدم بر نداشتم و عقب نشینی نکردم
اما نمیدونم چرا نفهمیدن ؟ یا نمیفهمن ؟ یا خودشونو میزنن به همون کوچه معروفه ؟
نمیدونم ؟
نظراش رو به جای ۳ بار ۱۱ بار خوندم
قبلا هم گفتم
خوندم و حرص خوردم و افسوس و صد البته لعنت به حمید
این حمید اون آقا حمید وبلاگی نیستا
جسارت نشه . این پیش خودمه. همینجا .
وقتی آپشو دیدم حرص و جوشم بیشتر شد
تا جایی که صورتم از خیس عرق شده بود
الانم زیاد آروم نیستم
چون میترسم واقعا تموم شه. و من اینو دوس ندارم !
میدونم قبلا خیلی هوامو داشته
یادمه چه حرفایی بهم میزده
یادمه ۳ تایی ( با اون یکی دوستمون )
چقد با هم عیاق بودیم
یادمه یک روز بعد از زندونم رو
یادمه یک روز بعد از دادگاهم رو
یادمه روز فوت بابابزرگش
یادمه روز فوت مامان بزرگم
یادمه
بخدا یادمه
یخدا یادمه
همه چی رو یادمه
بخدا یادمه
فقط اینجوری نکن ! خب ؟
تو رو خدا .
اونایی که دارن اینا رو میخونن تعجب نکنن !
( شبیه التماس شده ؟ بخدا اینا ارزششو دارن. اگه دو تا آدم
"" آدم ها ""
مثل اینا پیدا کردین بعد میفهمین ارزش دارن یا نه ؟ )
هر چند میدونم بعد از خوندن این پستم چه حالتی بوجود میاد:
۱- باور نمیکنن و تهمت دوباره شروع مییشه
۲- میگن دیگه هیچی واسمون مهم نیست
۳- اصلا نظر نمیدن و همون کوچه معروفه رو انتخاب میکنن !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیروز رفتم یه آبشاری همین نزدیکیا
یه مقدار بالاتر از آبشار
تو دل کوه
یه غار خییییلی بزرگ و فوق العاده قشنگ بود
برا اولین بار تو عمرم به طور واقعی از خدا تشکر کردم و
واسه اولین بار از ته دلم واسه یه نفر دعا کردم
دو رکعت نماز هم واسش خوندم ![]()
و برا اولین بار از صمیم قلب به خدا قول دادم.
یه قول اساسی و میدونم کمکم میکنه . مطمئنم

این دهنه ی اول غار

اینم آبشار دوم تو همین مسیر

اینم آبشار اول که نزدیکترین مسیرمون بود .
خدایی خیلی قشنگن.
ــــــــــــــــــــــــــــ
بابت همه چی معذرت میخوام . خبببببببب؟
بیا و دوستی رو در حق من تموم کن .
منتظرم
اولین روز زندگیمه.
مبارکم باشه یا بیچاره مامان بابام ؟
تولدم مبارک ؟
نامبارک ؟
اصلا ولش کن تولدم خنثی !
حالا پست قبلی رو نظر بده ![]()
شلمچه
اما در قالبی دیگر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلش بابا میخواست
گردو خاک عجیبی بود
تق تق تق تق
وییییییییییییییییییژژژ
گگگگگگگگگگگگگگگگگوووووووووووومممممممممم
صدای زنجیر تانکها
تک تیرها
فریادهای یا حسین
انگار امسال سیستم صوتی هم حال و هوای دیگری داشت
یکی گریه
یکی تو فکر عمیق
یکی هم بلوتو ث !!
پاهای برهنه
برهنگان چفیه به سر
دویدن
کرببلا ماداریم میاییم
قتلگاه
سینه زنی و بوی عطر حرم
منم هاج و واج
اینها چی میخواهند از خاک ؟
اونها چی میخواهند از ایران ؟
وای خدا
چه خبر شده مگه ؟
بنر توی حرم دل سنگ را هم اب میکرد
بابا به ديدنت امدم ، نبودي . امدم تو را پيدا كنم ، خودم گم شدم.
خاطره ي سرهنگ خليلي
بغض و غرور
كاش امسال مسئول نبودم
نامه هاي يتيمانه ي دختر شهيد و اشك چشماش
انجا
منم بابا ميخواستم
شلوغي و همهمه
زنگ موبايل اعصابم را خورد كرده بود
سايلنت راحت ترين راه خلاصي بود
نيش خند از ته دل
دوباره خانواده ي شهدا
مفقودالاثرا
يادم امد چند روز پيش
تو شهر خودمون
خاري ته پايم رفته بود و من عزرائيل را توي بغلم حس ميكردم
ااااااااااااااااااااا
اين عكسها كه هيچ كدام پا ندارند
اما ميخندند !
يه نيم ساعتي سردرگم بودم
راستيييي
اينها اگر ميدانستند خرمشهر بعد از ۲۰ سال اوضاعش اين ميشود
ايا شلمچه را شلمچه ميكردند ؟
خدا ميداند .
افتاب هم رخت بسته بود
اخرين كاروان امروز هم رفت
درها قفل شد
يك ميني بوس جديد وارد شد
ممانعت از ورود انها
اصرار و انكار
يه جمله و درها همه باز
تا صبح !
اينها فرزندان مفقودالاثرا هستند
دنبال باباشان ميگردند
دلت مياد راهشان ندهي ؟
بلا استثناء همه سينه خيز ميامدند
سرهنگ خليلي ديگر سرهنگ نبود
احترام و بغض و غرور
بهمراه ورود همگي !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باز هم ميگويم .
برادر ...
كربلا همچنان جاريست !
آقای سید حسن خمینی ظاهرا آزرده خاطر شدن از
رئیس جمهور کشورشون.
وقتی مامانش با مامان احمدی نژاد خیلی عیاقه
تقصیر ملت چیه ؟ ( دیگه هیسس ! )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسممو پاک کردین
عیب نداره
من چیکار کنم الان ؟ شماها بیگناهین !
باشه . حرفی نیست
یادم نمیره ها.
یادتون نره
فقط هیسس !
.
خداحافظ
.
برنمیگردم تاخودش نخواد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدانگهدار
انگار نه انگار پیر زن بنده خدا حال نفس کشیدن نداره
چه برسه به اینکه بخواد پله های این خراب مونده رو هی بالا و پایین بره !!
""مادر نماز اول وقت ""!!! واقعا خدا این نماز اول وقتو میخواد ؟!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اصلا ککش هم نمیگزید !
موهاشو ۳ نوع روغن مالیده بود که مورچه اسکی میرفت !
یه جوری پشت ماشین کش رفته ی بابا نشسته بود که انگار خوده خوده تمدنه !
یه بوق محکم پیر زن رو به ازرائیل نزدیکتر کرد.با یه تریکاف هم قشنگ از
خجالت لباس های سفید آقایی که داشت با غرور راه میرفت در اومد.
تازه فهمیدم تمدن چیه !!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و همچنان اصلا ککش نگزید!
آنقد ککش نگزید که خدایش گزید !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حاجی ! کجا کاری ؟
کربلا همچنان جاریست ... !!!